مبادا دستورات ياد شده را با غير دوستانت انجام دهي، يا با انسان هايي که سزاوار آن نيستند بجا آوري، دشمن دوست خود را به دوستي مگير تا با دوست دشمني نکني. در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد يا بد و خشم را فرو خور که من جرعه اي شيرين تر از آن ننوشيدم و پاياني گواراتر از آن نديدم.
با آنکس که با تو درشتي کرده نرم باش که اميد است به زودي در برابر تو نرم شود، با دشمن خود با بخشش رفتار کن، زيرا سرانجام شيرين دو پيروزي است (انتقام يا بخشش). اگر خواستي از برادرت جدا شوي، جايي براي دوستي باقي گذار تا اگر روزي خواست به سوي تو بازگردد بتواند، کسي که به تو گمان نيک برد او را تصديق کن و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستي که با او داري ضايع مکن، زيرا آن کس که حقش را ضايع مي کني با تو برادر نخواهد بود....
نهج البلاغه نامه31 وصيت شماره 15
حاشيه:>>>چند روز پيش مطلبي از دکتر يوهان ولتاريس (روانشناس معروف امريکايي ) که پندهايي به مردم کرده بود را مطالعه مي کردم که مي تونم بگم وقتي با اين کلام حضرت مقايسه کردم تفاوتي نديدم، فقط در لحن گفتار که صراحت امام رو ايشون نداشتند!!!فقط همين که جناب جونز مطالب را کاملا باز کرده بودند و تفسير مفصلي بنا بر آموخته ها و تجربيات روانشناسي خود داده بودند. اين مطلب منو خيلي تو فکر برد گفتم اينجام مطرح کنم شايد جالب باشه....حالا يه ذره بد نيست به خودمون بيايم که اونها 1400 سال پيش همه اين مطالب رو بيان کردندو ما حالا بهشون مي رسيم و کلي هم به خودمون مي باليم!!!! جالبه....!!!